close
تبلیغات در اینترنت

فرامرز اصلانی

خیلی خوش آمدید

پیوندهای روزانه

امکانات جانبی

تبليغات X

فرامرز اصلانی

بازدید: 165
<

روزهای ترانه و اندوه (خواننده فرامرز اصلانی)

روز های بهانه و تشویش
روزگار ترانه و اندوه
روزهای بلند و بی فرجام
از فغان نگفته ها انبوه

روزگار سکوت و تنهایی
پی هم انس خویشتن ، گشتن
سالخوردن ، به کوچه های غریب
تیغ افسوس بر فراغ آوردن

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

روزهای دروغ و صد رنگی
پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روز گار پلید و دژخیمی
بر سر دار ، یار بردنها

روزگار هلاک بلبلها
جغد ها را به شاخه ها دیدن
روز هایی که نیست دیگر هیچ
در کت مردها پلنگیدن

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

هیچ سیزینه یی ز باغی نیست
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست


شب (خواننده فرامرز اصلانی)

گر تو را بخت یارا نه چندان به کام است

ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است

اشک و آهت نبخشد پناهی که دنیای ما را

عشق می باید این روزگاران خدا را

هرچه خواهی تو از لطف اوآرزو کن

چاره ی خویش را از دلت جستجو کن

دامن افسردگی ها رها کن که بای

بر نگیرد زدوش تو اندوه آری

چون کبوتر بزن پر بزن پر که گوئی

از نشستن تو یارا مرادی نجویی

پر بکش سوی روشنی ها که شاید

از پس تیرگی ها آفتابی در آید

گر تو را بخت یارا نه چندان به کام است

ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است

اشک و آهت نبخشد پناهی که دنیای ما را

آهوی وحشی (خواننده فرامرز اصلانی)

الا ای ، آهوی وحشی ، کجايی
مرا با تست ، چندين ، آشنايی

دو تنهارو ، دو سرگردان ، دو بيکس
دد و دامت کمين از پيش و از پس

بيا تا حال يکديگر بدانيم
مراد هم بجوييم ار توانيم

که می‌بينم که اين دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خش

که خواهد شد ، بگوييد ای رفيقان
رفيق بیکسان ، يار غريبان

مگر خضر مبارک پی درآيد
ز يمن همتش کاری گشايد ، گشايد

چو آن سرو روان شد ، کاروانی
ز شاخ سرو می‌کن ، سایه بانی

لب سر چشمه‌ای و طرفِ جويی
نم اشکی و با خود گفت و گويی

به ياد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران

چو نالان آیدت آب روان ، پيش
مدد بخشش ز آب ديدهء خويش

نکرد آن همدم ديرين مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک ‌پی تواند
که اين تنها به آن تنها رساند

اگه یه روز (خواننده فرامرز اصلانی)

اگه يه روز بري سفر... بري زپيشم بي خبر
اسير روياها مي شم... دوباره باز تنهامي شم
به شب مي گم پيشم بمونه... به باد مي گم تا صبح بخونه
بخونه از ديار ياري... چرا مي ري تنهام مي ذاري
اگه فراموشم کني... ترک آغوشم کني
پرنده دريا مي شم... تو چنگ موج رها مي شم
به دل مي گم خواموش بمونه... ميرم که هر کسي بدونه
مي رم به سوي اون دياري... که توش من رو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بياد که منُو مبتلا کنه
به دل مي گم کاريش نباشه... بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم... که باز برات آواز بخونم
كه باز برات آواز بخونم...

اگه بازم دلت مي خواد يار يک ديگر باشيم
مثال ايوم قديم بشينيم و سحر پاشيم
بايد دلت رنگي بگيره... دوباره آهنگي بگيره
بگيره رنگ اون دياري... که توش من رو تنها نذاري

اگه مي خواي پيشم بموني... بيا تا باقي جووني
بيا تا پوست به استخونه... نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگي بگيره... دوباره آهنگي بگيره
بگيره رنگ اون دياري... که توش من رو تنها نذاري

دوباره (خواننده فرامرز اصلانی)

در ســکــوتــی مــانــده بــودم نــاامــیــد
روزم بـلـنـد شـبـم کـوتـاه مـویـم ســپـیـد

هر چه که بود بیهوده بود رنگی نداشت
دفتر عمر ورق می خورد آهنگی نداشت

هر چه که بود بیهوده بود رنگی نداشت
دفتر عمر ورق می خورد آهنگی نداشت

لاکـن در آن سـکـوت گـران کـسی رسیـد
کـسـی کـه جـان بـه جـان خسته ام دمیـد

هـر چه بـد بود از یادم رفت اندازه شـدم
مه رو وا کـرد خورشیـد آمـد تـازه شـدم

لاکـن در آن سـکـوت گـران کـسی رسیـد
کـسـی کـه جـان بـه جـان خسته ام دمیـد

سینه مالامال (خواننده فرامرز اصلانی)

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد ، خدایا همدمی

چَشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم احوال بین خندید و گفت :
صعب روزی ، گل عجب کاری ، پریشان عالمی

زیرکی را گفتم احوال بین ، خندید و گفت :
صعب روزی ، گل عجب کاری ، پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چه گل
شاه ترکان فارغ است ، از حال ما کو رستمی

در طریق عشق بازی ، امن و آسایش بلاست
ریش باد آن بِه با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید ، جهانسوزی نه خامی ، بی غمی

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت ، از نو ، آدمی

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت ، از نو ، آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهی
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه ی حافظ چه سنجد پیشِ ، استغنای عشق
کان درین دریا نماید ، هفت دریا شبنمی

گریه ی حافظ چه سنجد پیشِ ، استغنای عشق
کان درین دریا نماید ، هفت دریا شبنمی


این مطلب در تاریخ: سه شنبه 11 بهمن 1390 ساعت: 06:58 منتشر شده است
نظرات()

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 2223
کل نظرات کل نظرات : 52
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 22
تعداد اعضا تعداد اعضا : 1420

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 347
بازدید دیروز بازدید دیروز : 1,452
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 8
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 54
آي پي امروز آي پي امروز : 202
آي پي ديروز آي پي ديروز : 383
بازدید هفته بازدید هفته : 7,885
بازدید ماه بازدید ماه : 3,081
بازدید سال بازدید سال : 121,740
بازدید کلی بازدید کلی : 1,147,414

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی آی پی : 54.197.142.219
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
تاریخ امروز امروز : شنبه 13 آذر 1395